مدتی است که نهتنها در ایران بلکه در سراسر جهان و حتی در خود ایالات متحده بحث افول قدرت آمریکا و عدم توانایی این کشور در تاثیر بر روندها و دروندادهای نظام بین الملل به مانند گذشته در رسانهها و حتی در بین نخبگان، سیاستمداران، روزنامهنگاران و سایر اندیشمندان صحبت میشود.
این مسئله مخصوصا از آن جایی حائز اهمیت است که اندیشمندانی مانند هانتینگتون در دهه 90 دوران تک قطبی کامل را دوران کوتاهی میدانست که ناچار به گذار به دوره گذاری نسبتا پایدار در نظام بینالملل به نام دوران تک – چند قطبی متشکل از یک ابر قدرت هژمون مانند ایالات متحده و تعدادی قدرتهای بزرگ عمدتا منطقهای است. در ادامه و مخصوصا بعد از حملات یازده سپتامبر 2001 ما شاهد شکلگیری چنین الگویی از نظم بینالمللی بودیم. نظمی که ایالات متحده سعی دارد با تکیه بر آن و با استراتژی شکل دادن نظمهای هژمونیک کوچک منطقهای در نقاط حساس و مناطق دارای ارزش بالای ژئوپلیتیک مانند اروپای شرقی، منطقه بالتیک، دریای مدیترانه، خاورمیانه، خلیج فارس و اقیانوس هند و..، ثبات هژمونیک مورد نظر خود را در سطح سیستم بینالمللی باز تعریف کند. و دقیقا این مسئله با توجه به ظهور قدرتهای دیگری مانند چین و روسیه، ایالات متحده را در نظام بین الملل با چالش مواجه کرده است.
از همین رو با توجه به قدرتگیری قدرتهای نو ظهوری مانند برزیل، چین، روسیه، هند و سایر قدرت های منطقهای صحبت از دوران افول هژمونی ایالات متحده بسیار شنیده شده است.
اما واقعیت چیست؟ واقعیت این است که تاریخ و اجتماع محل آزمون نظریات و فرضیههای علوم اجتماعی هستند. و در همین زمینه موضوع تحریمهای یک جانبه ایالات متحده علیه کشورها و دولتهای مستقل به راحتی میتواند نقضی بر فرضیه کلی معتقدان به دوران افول هژمونی ایالات متحده باشد. حقیقت این است که بر خلاف انتظارات بسیاری از تحلیلگران چه در ایران و چه در سایر نقاط جهان دوران جدید نه تنها شاهد افول قدرت ایالات متحده نبوده بلکه شاهد عریان شدن قدرت این ابرقدرتی شده است که تا پیش از این در زیر دستکشی مخملین قدرت خود را اعمال می کرد.
طرفه آن که بسیاری از تحلیلگران به قدرت رسیدن ترامپ در ایالات متحده آمریکا را موجب تضعیف، تمسخر و رو به انحطاط رفتن سیاست خارجی ایالات متحده میدانستند که در نهایت با مقاومت جامعه سیاسی ایالاتمتحده نهتنها ریاست جمهوری وی دوام چندانی نخواهد داشت بلکه افول هژمونی آمریکایی را تسریع خواهد کرد. اما واقعیت این است که ترامپ نه تنها افول هژمونی امریکا را تسریع نکرده بلکه بر عکس قدرت عریان آمریکا را بیش از پیش به رخ مخالفانش کشیده است. برای نمونه مسئله تحریمهای یک جانبه این کشور که از اردیبهشت ماه 96 علیه جمهوری اسلامی ایران همراه با خروج این کشور از برجام وضع کرده است. همین یک مسئله و تبعات آن برای جمهوری اسلامی ایران جامعه بینالملل نشان دهنده این است که ما در دوران افول هژمونی ایالات متحده به سر نمی بریم. برای بحث بیشتر لازم است یادآوری کنیم که قدرت های بزرگ اروپایی هر چند با بسیاری از خواست های امریکا در زمینه سیاست های منطقه ای جمهوری اسلامی ایران موافق بوده و هستند اما با استراتژی این کشور در خروج از برجام موافق نبودهاند. از این رو برنامهها و قولهای متفاوتی به مقامات جمهوری اسلامی ایران برای حفاظت از حضور ایران در برجام مانند پیشنهاد صندوق مشترک اینستکس را دادند که در عمل نهتنها در برآورده کردن آنها فاقد کوچکترین موفقیتی بودند بلکه این دولتهای اروپایی هستند که به مرور و به صورت فزایندهای به سمت قبول استراتژی امریکاییها در این پرونده سوق پیدا میکنند.
در سوی دیگر این ماجرا روسیه و چین دو قدرت بزرگ هستهای قرار دارند که علیرغم مخالفت قاطع با تصمیمات ایالات متحده در این زمینه و نیز داشتن منافع راهبردی مشترک با تهران در زمینه مقابله با یک جانبه گرایی این کشور اما در عمل نه تنها کمپانیهای این دو کشور (که بر خلاف شرکت های اروپایی عمدتا دولتی یا دارای سایه حمایت دولت هستند) که حتی دولتهای این دو کشور نیز خواهان درگیری با ایالات متحده بر سر جمهوری اسلامی ایران نبوده و نیستند. مثال خوب این مسئله را میتوان در خروج شرکت دولتی نفت و گاز چین سینوپک از پروژههای گاز پارس جنوبی و همینطور کاهش روز افزون واردات رسمی نفت این کشور از مبدا ایران دانست و این در حالی است که جمهوری اسلامی ایران در دریافت مبالغ حاصل از خرید نفت با تمام تخفیفها و امتیازاتی که برای خریداران قائل شده نیز دچار مشکل است.
روسیه به عنوان دیگر طرف این ماجرا نیز به چند دلیل مختلف از جمله عدم مکمل بودن اقتصادهای ایران و روسیه و نیز رقابتهای تاریخی ما و روسیها در آسیای میانه و قفقاز و همین طور به دلیل عدم توانایی روسیه برای مخالفت موثر با اقدامات و تروریسم اقتصادی آمریکا علیه ایران نتوانسته است اقدام موثری انجام دهد.
همین وضعیت را روس ها از سال 2014 بعد از تهاجم به اوکراین و تجزیه این کشور تجربه کردند. به عبارت دیگر مقایسهای بین وضعیت شاخصهای اقتصادی روسیه قبل از سال 2014 و بعد از آن و سقوط ناگهانی ارزش پول ملی این کشور آن هم در دورانی که روسها میرفتند با استفاده از قیمتهای بالای نفت و وابستگی اروپا به گاز این کشور تبدیل به یکی از قدرتهای اصلی اقتصاد جهانی بشوند امروز در وضعیت نه چندان مطمئنی قرار دارند که باید با نفت و گاز شیل آمریکایی در محدوده نفوذ خود در اروپا رقابت کنند؛ البته در این زمینه مثال ها فراوان است اما آیا کسی هست که این مثالها را با دقت مطالعه کند.
منبع: سایت دیپلماسی ایرانی









