نماد سایت سیاست و فرهنگ

ریشه‌یابی عوامل واگرایی در روابط ایران و عربستان

زمان مطالعه 12 دقیقه

ايران و عربستان دو كشور مهم و تأثیرگذار در منطقه جنوب غرب آسیا و خلیج‌فارس هستند و همواره روابطي توأم با فراز و نشيب‌هاي فراوان را در تاريخ تعاملات خود تجربه كرده‌اند. هرچند طی روزها و ماه‌های اخیر شاهد ارسال سیگنال‌هایی از طرفین برای گسترش روابط و تنش‌زدایی ميان اين دو كشور بوده‌ایم؛ ولی طی دهه گذشته همواره ميزاني از رقابت و خصومت ميان اين دو كشور وجود داشته است. به‌طوری‌که گاهي به خاطر مسائل منطقه‌ای، فرهنگي، مذهبي و سياسي در مقابل يكديگر ایستاده‌اند كـه حتي به قطع رابطه نيز منجر شده است و گاهي هم به علت منافع مشترك و تأمين امنيت و رويـارويي با چالش‌های منطقه‌ای ناگزير به كنار گذاشتن اختلافات فرهنگي، مـذهبي و سياسـي شـده و بـا يكديگر متحد گشته‌اند. در حال حاضر نيز روابط ميان اين دو كشور تنش‌آلود است و در برخي از حوزه‌ها نظير سوريه، عراق، يمن و بحرين به رويارويي غيرمستقيم انجاميده که می‌تواند در صورت تداوم به تعمیق و گسترده شدن بیشتر بحران‌ها منجر شود. اين روابط واجد ویژگی‌های ژئوپلیتيك، استراتژيك و ايدئولوژيك است و تأثير هركدام از اين مؤلفه‌ها در تنش‌های ميان اين دو كشور بسیار اثرگذار است.

بر این اساس در مورد روابط ایران و عربستان طی سال‌های بعد از انقلاب اسلامی دیدگاه‌ها و نظریات مختلفی با خط فکری متفاوت شکل‌گرفته و به تحلیل و ارزیابی از دورنمای این رابطه پرداخته‌اند. در این مبحث به بررسی هرکدام از این دیدگاه‌ها و راهکارهای لازم برای برون‌رفت از تبعات زیان‌بار این چالش‌ها پرداخته‌ایم.

1. نخبگان تصمیم‌گیر (رویکرد سازندگی و اصلاحات)

طرفداران این دیدگاه عامل تنش در روابط ایران و عربستان را نخبگان (به‌ویژه نخبگان تصمیم‌گیر) معرفی می‌کنند و معتقدند درصورتی‌که حکمرانان میانه‌رو در ایران و عربستان در مسند قدرت قرار گیرند، مناسبات دو کشور در حالت مرسوم همکاری تا رقابت پیش می‌رود. بر این اساس آن‌ها توسعه روابط ایران و عربستان در دوران ریاست جمهوری آقایان هاشمی رفسنجانی و سیدمحمد خاتمی را مؤیدی بر این امر می‌دانند؛ همچنان که مواضع تند سیاست خارجی ایران در دوران آقای احمدی‌نژاد را نیز عامل به حاشیه بردن روابط تهران و ریاض تلقی می‌کنند؛ یعنی اگر سیاست و رویکردی که در دوران سازندگی و در زمان آقای هاشمی رفسنجانی آغاز شد و در دوره اصلاحات به اوج خودش رسید، ادامه پیدا می‌کرد، شاید سرنوشت منطقه و دنیای اسلام و افراط‌گرایی و خشونت به شکلی که امروز شاهد آن هستیم نبود. در این راستا برخی معتقدند مؤثرترین، سهل‌ترین و سریع‌ترین راه اصلاح برداشت‌ها استفاده از یک امکان موجود در دیپلماسی ایرانی یعنی دیپلماسی مبتنی بر روابط شخصی رهبران است. درواقع طرفداران این رویکرد با تأکید بر نقش نخبگان بر این باورند که دو کشور می‌توانند با اولویت بخشیدن به دیپلماسی شخصی برای اصلاح برداشت‌ها و گفت‌وگو در مورد مسائل مهم منطقه اقدام کنند.

2. رقابت‌های ژئوپلیتیک

طرفداران این دیدگاه معتقدند منطقه جنوب غرب آسیا طی سال‌های اخیر به عرصه رقابت‌های ژئوپلیتیک جمهوری اسلامی ایران و عربستان سعودی تبدیل‌شده، به‌گونه‌ای که کسب مناطق راهبردی برای طرفین از اهمیت به‌سزایی برخوردار شده است. در این میان اتخاذ سیاست‌های رئالیستی از سوی عربستان در منطقه و تلاش برای مهار ایران به یک هدف راهبردی آن کشور تبدیل شده است؛ به‌طوری‌که این مسئله می‌تواند تنش در حوزه‌های نفوذ آن‌ها را افزایش دهد. در این راستا هریک از بازیگران به تعریف قدرت خود در سطح منطقه و تدوین استراتژی بر بنیاد مؤلفه‌های ژئوپلیتیکی پرداخته‌اند. انتخاب کد ژئوپلیتیک منطقه‌ای از سوی جمهوری اسلامی ایران و عربستان سعودی، رقابت طرفین در زمینه مسائل هویتی، امنیتی و تأمین منافع ملی در جنوب غرب آسیا را تحت‌الشعاع قرار داده است. در این راستا، رفتار هریک از بازیگران بر بنیاد کد ژئوپلیتیک منطقه‌ای در حوزه ژئواستراتژی (کشورهای سوریه، بحرین، عراق و یمن) چالش‌های جدی را در روابط بین دو کشور به وجود آورده است.

3. امنیت منطقه‌ای

بر اساس استدلال این دیدگاهْ در مسائل امنیتی منطقه‌ای دو کشور ایران و عربستان هیچ‌گونه هم‌نوائی با هم ندارند. ایران اعتقاد دارد که روابط با عربستان باید مرکز ثقلی برای همبستگی تمام کشورهای منطقه باشد و پیشنهاد می‌کند ایران و کشورهای عربی منطقه خلیج‌فارس اتحادیه‌ای با هم تشکیل دهند؛ اما عربستان و دیگر کشورهای منطقه با این پیشنهاد مخالف‌اند و علت این مخالفت این است که نسبت به برنامه‌های نظامی ایران به‌شدت بدبین هستند. وابستگی امنیتی کشورهای خلیج‌فارس ازجمله عربستان سعودی به غرب و به‌ویژه ایالات‌متحده بر کسی پوشیده نیست.

ملاقات دونالد ترامپ و محمد بن سلمان در کاخ سفید (مارچ ۲۰۱۸). عکس از ایران‌پرس

عربستان سعودی از سال 1990 علناً خواستار حضور نیروهای آمریکایی در منطقه شدند. طرفداران رویکرد امنیتی از نگرش متفاوت و تلاش ایران و عربستان برای بقا به‌عنوان مهم‌ترین سد توسعه روابط دو کشور یاد می‌کنند. استقبال عربستان سعودی از تداوم و گسترش حضور و نقش‌آفرینی قدرت‌های بزرگ فرا منطقه‌ای، به‌ویژه آمریکا در خاورمیانه و درنتیجه، تقویت روابط استراتژیک و نظامی خود با غرب از یک‌سو و مخالفت جمهوری اسلامی ایران با حضور نظامی و سیاسی قدرت‌های بزرگ در منطقه و اعتقاد به تأمین ثبات آن تنها از طریق ترتیبات سیاسی و امنیتی بومی و با مشارکت کشورهای منطقه از سوی دیگر باعث برجسته شدن اختلافات دو کشور و بروز تعارضات امنیتی میان آن‌ها شده است.

4. ناسیونالیسم قومی و تضادهای فرهنگی و ایدئولوژیک

برخی از صاحب‌نظران معتقدند محور اصلی تضاد جمهوری اسلامی ایران با عربستان سعودی در نقش‌های هویتی متضادی است که این دو بازیگر به‌تبع ایدئولوژی‌های مختلف و متعارض برای خود قائل‌اند؛ بنابراین اختلافات مذهبی را می‌توان به‌عنوان عنصری مهم در روابط با ایران مورد ملاحظه قرار داد. زمانی که گروه‌های وهابی در عربستان به قدرت رسیدند، پایه‌های تضاد ژئوپلیتیکی و ایدئولوژیک نوینی را با ایران بنا نهادند. چنین تضادهایی را می‌توان در دوران حکومت رضاشاه، محمدرضا شاه و جمهوری اسلامی ایران مورد ملاحظه قرار داد.

از همین نویسنده بیشتر بخوانید:

بر این اساس استدلال می‌شود نقشی که امروزه عربستان سعودی در سطوح مختلف جغرافیایی شبه‌جزیره عرب، خلیج‌فارس، خاورمیانه، شاخ آفریقا و نظام بین‌الملل و سطوح سیاسی و مذهبی جهان اسلام، دنیای عرب و سازمان اوپک برای خود قائل است، ناشی از هویت آن کشور است. حتی منازعات و کشمکش‌های دو کشور در بحرین، عراق، سوریه و یمن نیز ناشی از این موضوع تلقی می‌شود. در این راستا برخی معتقدند «هر آنچه بعد از انقلاب اسلامی در سیاست خارجی ایران شکل گرفت، دارای بنیادهای ایدئولوژیک بود» که عربستان سعودی آن را مانعی برای ادامه سیاست منطقه‌ای خود قلمداد می‌کند؛ به‌عبارت‌دیگر با وقوع انقلاب اسلامی، تقابل وهابیت در مقابل تشیع و عرب در مقابل عجم رسمیت یافت؛ و این تقابل ایدئولوژیک باعث شده است تا دو کشور تلقی و بازنمایی‌های متفاوتی از تحولات منطقه‌ای داشته باشد، چنانکه عربستان سعودی آن‌ها را یک مسئله کاملاً عربی و بهار عربی می‌نامد، درحالی‌که جمهوری اسلامی ایران از آن‌ها به‌عنوان بیداری اسلامی یاد می‌کند که از انقلاب اسلامی الهام گرفته‌اند.

5. موازنه قوا (رویکرد هژمونیک)

هرچند بزرگ‌نمایی تهدید ایران و به عبارت بهتر ایران‌هراسی محور اصلی این دیدگاه محسوب می‌شود؛ ولی بیشتر اندیشمندانی که در قالب رویکرد هژمونیک سعی در تبیین روابط ایران و عربستان سعودی داشته‌اند، متأثر از نظریه موازنه قوا هستند. طرفداران این رویکرد را می‌توان به دو گروه تقسیم کرد:

گروه نخست معتقدند قدرت ایران در منطقه افزایش‌یافته است و عربستان سعی در بازگشت به پیش از این وضعیت و تلاش برای تقویت موقعیت خود در منطقه دارد. این گروه ضمن بررسی و تحلیل محورهای تقابل عربستان با ایران، معتقدند تلاش عربستان سعودی برای افزایش نفوذ و قدرت خود در منطقه و احیای موازنه قوای سنتی از سوی آن مهم‌ترین عامل منازعه بین دو کشور است.

عربستان و دیگر کشورهای منطقه خلیج فارس نسبت به برنامه‌های نظامی ایران به‌شدت بدبین هستند.

گروه دوم معتقدند به دلیل حمایت‌های غرب قدرت عربستان در منطقه افزایش پیدا کرده است و این موضوع را عامل منازعه معرفی می‌کنند. این گروهْ برخلاف دیدگاه بالا به این نتیجه رسیده‌اند که حتی افزایش قدرت ایران نیز درنهایت به نفع عربستان تمام خواهد شد؛ زیرا کشورهای عرب سنی با مشاهده‌ی افزایش قدرت ایران شیعی به عربستان نزدیک‌تر خواهد شد. برخی نیز معتقدند دو رقیب عربستان سعودی یعنی عراق و ایران با سقوط صدام و درگیری ایران با غرب بر سر برنامه هسته‌ای، از رقابت با عربستان خارج شده‌اند و توانمندی‌های عربستان در انرژی، صنعت، عرصه‌های علمی، فرهنگی، اجتماعی و دینی، افزایش قدرت نظامی و عرصه‌های سیاسی را مؤید این امر می‌دانند.

6. رویکرد ساختاری

بر اساس استدلال طرفداران این رویکرد تا زمانی که عناصر حیات‌بخش بحران‌های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی در منطقه که تنیدگی فزاینده‌ای با جغرافیای خارج از منطقه دارندْ محو نشوند، نمی‌توان به حل مشکلات در روابط ایران و عربستان خوش‌بین بود؛ به‌عبارت‌دیگر روابط دو کشور تنها زمانی حالت خصمانه به خود گرفته و این موضوع زمانی بدبینانه شده که طرف موردنظر نه به اراده مستقل خود، بلکه به اراده طرف ثالث برای ابراز خصومت با طرف دیگر تمکین کرده و پابه‌پای او برای از میان بردن رقیب منطقه‌ای خود گام برداشته است. درواقع از دیدگاه طرفداران این رویکرد رفتار خصمانه بین ایران و عربستان ناشی از قطع ارتباط ایران با ایالات‌متحده پس از پیروزی انقلاب اسلامی تلقی می‌شود.

تظاهرات گسترده‌ی مردم تهران در روز عاشورای ۱۳۵۶. (ویکی‌پدیا)

به‌طورکلی بر اساس استدلال طرفداران این رویکرد، تحول در روابط ایران و کشورهای حوزه خلیج‌فارسْ به‌‌ویژه عربستان سعودی، بیش از هر چیز ناشی از تغییرات به وجود آمده در ساختار نظام بین‌الملل و مناسبات میان این کشورها و قدرت‌های بزرگ است که آثار آن بر شکل‌گیری نظام‌های سیاسی، امنیتی و اقتصادی منطقه و حتی در سطح تفکر رهبران، نخبگان سیاسی و سیاست‌گذاران داخلی و خارجی نمایان گرده است.

7. رویکرد تلفیقی

درعین‌حال که هریک از رویکردهای مذکور طرفداران خاص خود را دارند ولی برخی نیز با تلفیق عناصر و مؤلفه‌های این دیدگاه‌ها، مسائل و چالش‌های موجود میان ایران و عربستان سعودی پس از انقلاب اسلامی را شامل ترکیبی از اختلافات ایدئولوژیک، دخالت قدرت‌های فرا منطقه‌ای، امنیت خلیج‌فارس، افزایش حوزه نفوذ ایران، مسئله هسته‌ای ایران، سیاست‌های نفتی متفاوت دو کشور، نگرش متفاوت به نیروی سوم، تفاوت‌های قومی، مذهبی و تفاوت ساختارهای سیاسی، تفاوت در ایستارهای امنیتی، بی‌اعتمادی و رقابت مستمر و ساختارهای اقتصادی غیرممکن می‌دانند که مانع همکاری دو کشور شده است.

به عقیده‌ی برخی با وقوع انقلاب ۵۷ تقابل وهابیت در مقابل تشیع و عرب در مقابل عجم رسمیت یافت.

به‌طورکلی اندیشمندانی که در قالب این رویکرد قرار می‌گیرند، معتقدند عوامل ایدئولوژیک (تلاش برای معرفی خود به‌عنوان ام‌القرای جهان اسلام، تفاوت‌های دینی، قومی، امنیتی و تفاوت در ساختارهای سیاسی) و ساختاری (دخالت و حضور آمریکا در منطقه به نفع عربستان و علیه ایران) باعث تشدید اختلافات هژمونیک بین دو کشور شده و به همین جهت روابط آن‌ها از حالت رقابت فراتر رفته و به منازعه ختم شده است. درواقع از دیدگاه این افراد علل مختلف ایدئولوژیک، هژمونیک، امنیتی و ساختاری هرکدام به درجات مختلف روابط ایران و عربستان را تحت تأثیر قرار داده‌اند که باید به همه آن‌ها در کنار یکدیگر توجه داشت.

نقد و بررسی

در خصوص روابط ایران و عربستان که در حقیقت از مرحله رقابت فراتر رفته و به وضع مخاصمه و رویارویی نزدیک شده است عواملی بیش از موارد ذکرشده در این مبحث دخیل هستند اما همگی آن‌ها در ذیل یکی از دیدگاه‌های ذکرشده قرار می‌گیرند. از سوی دیگر باوجوداینکه هر یک از دیدگاه‌های تبیین‌کننده روابط ایران و عربستان برخی ابعاد و زوایای پنهان موضوع را آشکار می‌کنند و در جایگاه خود از قابلیت‌های منحصربه‌فردی برخوردار هستند، اما برای دست‌یابی به تبیینی جامع و درعین‌حال دقیق از روابط ایران و عربستان باید از نقاط ضعف و مشکلات هستی شناختی، معرفت‌شناختی و روش‌شناختی رویکردهای موجود درباره‌ی روابط دو کشور فراتر رفت. نقاط ضعف رویکرد تصمیم‌گیری را می‌توان شامل توجه به مقاطع خاص تاریخی، بی‌توجهی به نقش ساختار نظام بین‌الملل (نقش قدرت‌های بزرگ)، بی‌توجهی به نقش انگاره‌ها و منافع عینی و درنهایت تقلیل‌گرایی دانست. اینکه در مقطعی از تاریخ انقلاب اسلامی (دولت آقای هاشمی) روابط حسنه‌ای بین ایران و عربستان برقرار بود، ناشی از چند عامل مقطعی و قهری بوده است؛ موفقیت ایران در عقب راندن رژیم بعث عراق علی‌رغم تمامی تلاش و کمک سعودی‌ها و سایر دول عربی منطقه، حمله عراق به کویت و تهدید عربستان از طرف این کشور، پی بردن سعودی‌ها به قدرت ملی و نظامی ایران و…، می‌تواند دلایلی بر نرمش این کشور در برابر جمهوری اسلامی ایران باشد.

بیشتر بخوانید:

رویکرد امنیتی به مادی‌گرایی یا بی‌توجهی به نقش ایدئولوژی در روابط دو کشور متهم است. رویکرد هژمونیک به دنبال قوانین حاکم بر رفتار دولت‌ها و نظریه‌ای صرفه جویانه است که ابعاد تجویزی نیز دارد؛ زیرا تأکید می‌کند که روابط ایران و عربستان صرفاّ زمانی بهبود پیدا می‌کند که توازن قوا بازگردد و به این دلیل می‌توان گفت تا حدی مطلق‌گراست. رویکرد ساختاری نیز مانند رویکردهای دیگر به مادی‌گرایی و کل‌گرایی متهم شده است و بالاخره رویکرد تلفیقی هم نتوانسته نقاط ضعف رویکردهای گذشته را برطرف کند و به شیوه‌ای دیگر در دام مجموعه‌ای متناقض از مشکلات افتاده است.

با توجه به این نکات، به نظر می‌رسد در خصوص روابط ایران و عربستان به یک نگاه واحد یا یک جمع‌بندی نهایی نرسیده‌ایم و در این راستا دو رویکرد کلی در میان صاحب‌نظران داخلی مطرح است:

دسته‌ی نخست که معتقد به راهکارهای مصالحه و خویشتن‌داری هستند، پیشنهاد گفت‌وگوهای صریح و بدون واسطه با سعودی‌ها را می‌دهند که می‌تواند به کاهش بحران و بازگشت دو کشور به مسیر عقلانیت کمک شایانی کند. چون ایران و عربستان به‌عنوان همسایه و مدعی در جهان اسلام که ادعای سرآمدی دارند، باید بلوغ و کفایت از خودشان نشان بدهند. باید یک گفت‌وگوی چالشی ولو خیلی طولانی آغاز شود، در این صورت می‌توان سر میز با هم دعوا و کشمکش داشته باشیم؛ ولی درعین‌حال می‌شود همکاری کرد و بالاخره به آن‌ها بفهمانیم که امت واحدیم. این دسته معتقدند برخی کشورها بر سر راه بهبود رابطه ایران و عربستان مانع‌تراشی می‌کنند، چون به نفعشان نیست دو قدرت مهم جهان اسلام پای میز مذاکره بیایند. چون با وقوع انقلاب اسلامی نگرانی جدی برای عربستان سعودی و کل کشورهای حاشیه جنوبی خلیج‌فارس ایجاد شد. درهرحال یک حکومت اسلامی شیعی در ایران روی کارآمد و در رأس کشورهای نگران، عربستان سعودی قرار گرفت.

دسته دوم بر این باورند که به دلیل اختلافات ایدئولوژیک، تنش‌های سیاسی میان دو کشور و درگیری در حوزه‌های نفوذ، ما نمی‌توانیم با سعودی‌ها کنار بیاییم؛ بنابراین قائل به تداوم این بحران و گسیختگی در روابط ایران و عربستان سعودی هستند و معتقدند که نه‌تنها باید ریاض را متوجه اهمالش در قبال تهران کرد، بلکه باید به سمت تقابل بیشتر با آل سعود حرکت کرد و او را به‌اصطلاح سر جای خودش نشاند. نمی‌توان این واقعیت را نادیده گرفت که عربستان نقش عمده‌ای در پیدایش و شکل‌گیری افراط‌گرایی داشته است. یکی از اشتباهات بزرگ عربستان تجاوز به یمن بود و جنایاتی که هم‌اکنون در حال انجام است. رقابت عرب -عجم و اختلافات فرقه‌ای، ریشه‌ای عمیق در روابط تهران-ریاض دارد و اصلاح آن به‌سادگی میسر نبوده و هرگونه اظهارنظر در خصوص مذاکره، نشانه ضعف و ناکارآمدی کشور و مایه تحقیر ملی است. زبان دیپلماسی در روابطِ با عربستان فقط زبان زور و تهدید است. روابط حكومت عربستان با حكومت شاه نیز به دلیل قدرت نظامی ایران و حمایت امریکا به‌صورت مصلحتی و از روی اجبار به روابط حسنه تبدیل شد و الا اختلافات و تعارضات قومی-مذهبی و فرهنگی در آن زمان نیز وجود داشته و تحت هیچ شرایطی این تقابل فروکش نکرد. عربستان سعودی در چند سال گذشته و به‌ویژه پس از حمله نظامی به یمن و روی کار آمدن دونالد ترامپ، همواره از تعامل دیپلماتیک با ایران دوری کرده و مواضع تهاجمی در قبال ایران اتخاذ کرده است و تنها راه مواجهه با این کشور تقابل و اتخاذ سیاست‌های تهاجمی است؛ زیرا طی سال‌های گذشته بارها برای مصالحه و تعامل نرمش نشان داده و سعی در رفع نگرانی‌ها نمودیم اما این کشور جری‌تر و گستاخ‌تر شد.

فرجام سخن

بررسی دیدگاه‌های مختلف نشان داد ایران و عربستان به‌رغم اینکه دارای موقعیت ویژه‌ای در جهان اسلام هستند، روابط سیاسی پرتنش و مخاطره‌آمیزی را بر سر مسائل گوناگون تجربه کرده‌اند. روابط اين دو كشور از زمان پیش از انقلاب اسلامی تاكنون فراز و نشیب‌های فراواني را طي كرده است؛ به‌طوری‌که گاهي به خاطر مسائل منطقه‌ای و فرهنگي و مذهبي و سياسي در مقابل يكديگر ایستاده‌اند كـه حتي به قطع رابطه نيز منجر شده است و گاهي به علت منافع مشترك و تأمين امنيت و رويـارويي با چالش‌های منطقه‌ای ناگزير به كنار گذاشتن اختلافات فرهنگي، مـذهبي و سياسـي شـدند و بـا يكديگر متحد گشتند. اساس این رقابت در طول چند دهه اخیر را می‌توان در بحث تشکیل حکومت شیعی و افزایش نفوذ طبیعی ایران در منطقه و تلاش‌های عربستان برای گسترش فرقه وهابی در منطقه دید؛ بنابراین مهم‌ترین مؤلفه‌های بازدارنده و منفی تأثیرگذار در روابط تهران ریاض را باید در مباحث ایدئولوژیک و رقابت دینی و مذهبی میان دو کشور جست‌وجو کرد که طی سال‌های اخیر تحولات منطقه‌ای به‌ویژه در لبنان، بحرین، عراق، یمن و افغانستان بر معمای پیچیده روابط دو کشور افزوده است.

زمانی که گروه‌های وهابی در عربستان به قدرت رسیدند پایه‌های تضاد ژئوپلیتیکی و ایدئولوژیک نوینی را با ایران بنا نهادند. چنین تضادهایی را می‌توان در دوران حکومت رضاشاه، محمدرضا شاه و جمهوری اسلامی مورد ملاحظه قرار داد؛ اما در دوران پهلوی، ايران و عربستان باوجود تعارضات ایدئولوژیک گسـترده ناچـار بـه دوسـتي شـدند چراكـه سیاست‌های آن‌ها در راستای ائتلاف و اتحاد با ایالات‌متحده آمريكا و الزامات سياسي و امنيتي اين كشور بـود. ازاین‌رو اين دو كشور مجبور به همكـاری بـراي از بـين بردن تهديدات و تضمين بقای نظام‌های سلطنتي خود بودند. همچنین در مقطعی از تاریخ بعد از انقلاب اسلامی (دوران سازندگی پس از جنگ تحمیلی) نیز به دلیل قدرت‌نمایی جمهوری اسلامی ایران و فائق آمدن بر بسیاری از مشکلات، سعودی‌ها به‌ناچار برای حفظ منافع خود روابط حسنه‌ای با جمهوری اسلامی ایران برقرار نمودند. نگارنده معتقد است عربستان خود را مهد اسلام و رهبر جهان اسلام از نظر فکری می‌داند و می‌خواهد از این زاویه، رهبری سیاسی خود را در جهان اسلام تقویت نماید. تا زمانی که انقلاب اسلامی در ایران اتفاق نیفتاده بود و داعیه‌ی دیگری برای رهبری جهان اسلام وجود نداشت، عربستان رقیبی از این نظر نداشت. با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و ذکر این نکته از طرف رهبران و مقامات دینی ایران که این انقلاب و تفکر اسلامی نقش هدایت‌گر در جهان اسلام داشته و عملاً از این دیدگاه (صدور انقلاب اسلامی) به‌نوعی رهبری جهان اسلام را تعریف و تحلیل می‌کردند، عربستان رقیب جدی را در برابر خود دید. این رقیب نه‌تنها عرب نبود بلکه مذهب عامه سنی را نیز نداشت و از دید ایدئولوژیک و گفتمان قدرت و مشروعیت سیاسی، ایران و عربستان را در برابر هم قرار داد. با توجه به تفاوت آموزه‌ها در وهابیت و تشیع، ایران و عربستان خواه‌ناخواه در برابر هم قرار می‌گیرند.

آنچه باعث می‌شود تا عربستان بنا به منافع و مصلحت‌های ملی از مؤلفه‌های قومی-مذهبی و ایدئولوژیک کوتاه آمده و در پای میز مذاکره بنشیند، تفهیم عملی این نکته است که اکنون ایران در منطقه به‌عنوان قدرتی برتر ظاهر شده است که بدون آن نمی‌توان هیچ تصمیم راهبردی گرفت؛ بنابراین قاطع بودن در دفاع از حیثیت ملی، منافع بیشتری دارد نه التماس برای دیدارهای بی‌حاصل با دشمن. در چنین شرایطی دیگر سعودی‌ها سیاست دشنام و حمله به ایران را دنبال نمی‌کنند بلکه به‌طور نسبی محتاطانه عمل کرده و خود را برای مرحله گفت‌وگو با رهبران ایران آماده می‌کنند. این موضوعی است که طی سال‌های گذشته ازجمله در حادثه منا، دوران دولت سازندگی و حتی قبل از انقلاب اسلامی ثابت شده است.

گزیده منابع:

خروج از نسخه موبایل