با وجود اینکه تحولات افغانستان فرصتی برای تأمل دربارهی اقدامهای شتابزده، تلافیجویانه و عقبنشینی بیحاصل است ولی غرب از این موضوع درس نمیگیرد. تحولاتی که از سودان تا عراق و افغانستان در جریان است، نتیجهی سیاستهای خودخواهانهی آمریکا و انگلیس بوده و بیش از آن که به مردم این کشورها مرتبط باشد، در رابطه با قدرت است.
حملهی تلافیجویانه آمریکا در آگوست ۱۹۹۸ به یک کارخانهی داروسازی در «سودان» بهعنوان بزرگترین مرکز تولید دارو در این کشور تحت تحریم، در واکنش به بمبگذاری گروه «القاعده» در سفارتخانههای آمریکا در «کنیا» و «تانزانیا»، با ادعای هدف قرار دادن مرکز تولید عامل اعصاب برای القاعده، از جمله عملیات تلافیجویانهای بود که علیه هدفی تصادفی انجام شد؛ زیرا اندکی بعد مقامهای آمریکایی اعلام کردند: «شواهد آنگونه که در ابتدا تصور میشود، واقعی نبودند.»
آمریکا هیچگاه بابت این حمله عذرخواهی نکرد، حتی مسئولیتی برعهده نگرفت و مقامی را مجازات نکرد و حتی شکایت صاحب کارخانهی داروسازی در دادگاهی در ایالات متحده علیه آمریکا، بینتیجه ماند. فقط مقامهای دولت «بیل کلینتون»، رئیس جمهور وقت آمریکا، جسته و گریخته به دقیق نبودن اطلاعات منجر به این حمله اعتراف کردند.
در بیش از دو دهه، منطق حاکم بر جنگ علیه تروریسم این بوده است: «تصمیمات سخت و شجاعانهای که بریتانیا و ایالات متحده میگیرند اما دیگران باید بهایش را بپردازند. آشفتگی در کابل هم بخشی از این داستان درام است که شخصیتهایش تغییری نکردهاند؛ در افغانستان نیز نه اعلام مسئولیتی وجود دارد و نه عذرخواهی.»
موضوع شکستهای اجتنابناپذیر ناشی از مداخله برای دفاع از به اصطلاح «ارزشهای غربی»، هرگز درسی برای غرب نشده و سبب ارزیابی معناداری در مورد جنگ علیه تروریسم نشد.
جنگ علیه افغانستان که در دورهی «جورج بوش» با تأکید بر اهدافی مانند آزادی زنان افغان آغاز شد، «جو بایدن»، رئیسجمهور فعلی تأکید کرد، هدف آمریکا از جنگ افغانستان هرگز این نبوده است. با تغییر دلایل مداخله، معیارهای ارزشمندی جنگ نیز تغییر کرد.
تحولات افغانستان اکنون فرصتی دیگر برای اندیشیدن به تلافیجویی شتابزده و عقبنشینی بیحاصل است.
منبع: +
