نماد سایت سیاست و فرهنگ

زنگ خطر برای تهران؟

زمان مطالعه 5 دقیقه

هم‌اکنون که سطور زیر را به رشته تحریر در می‌آورم تحولات سیاسی در کف خیابان‌های عراق و لبنان وارد فاز جدیدی شده است.شورش‌های گسترده با ساختاری مشابه و حتی اهدافی مشابه در میان تظاهرکنندگان. مشابه از آن جهت که این شورش‌ها تا حدی بدون برنامه و خواست مشخصی بوده که تقریبا هرگونه مشکلات سیاسی اجتماعی و اقتصادی را می‌توان در میان تقاضاهای تظاهرکنندگان مشاهده نمود و در این میان یک مولفه بسیار مهم که در میان دو کشور مشابه است بی‌کفایتی دولت مستقر در پاسخ به درخواست‌های تظاهرکنندگان به دلایل مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و هویتی می‌باشد.

علی‌رغم این تشابهات اما به دلیل تفاوت در فرهنگ سیاسی لبنان و عراق که ناشی از تجربه زیست سیاسی متفاوت این دو کشور می‌باشد تاکنون سطح خشونت در میان شورش‌های دو کشور مشابه هم نبوده است. به عبارت بهتر لبنان بر خلاف عراق عموما تحولات سیاسی داخلی آرام‌تری را پشت سر گذاشته و دو جنگ داخلی در این کشور نه در میان خود لبنانی‌های آرام بلکه در میان قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای روی داده است که با توجه به نفوذ ریشه‌های خود در جامعه لبنان آن دیار را دو بار دست‌خوش ناآرامی و جنگ داخلی نموده است.  وضعیتی که امروز بعد از نزدیک به ده سال تجربه جنگ داخلی در همسایه بزرگ‌تر این کشور یعنی سوریه با توجه به سیل عظیم پناه‌جویان و اقتصاد بیمار و شکننده لبنان نه‌تنها موجب فشار مضاعف به اقتصاد این کشور شده است بلکه چالش‌های سیاسی را در نظام سیاسی این کشور تشدید نموده و این کشور را بار دیگر (این بار بر سر جنگ داخلی در سوریه) بر سر کشمکش‌های طولانی مدت قرار داده است .

حال به پرسش اصلی یادداشتمان می‌رسیم:

معنای راهبردی این تحولات برای جمهوری اسلامی ایران چیست؟ نتایج قابل انتظار برای آن چه بوده و چه راهکارهایی را برای مدیریت بحران و کنترل خسارات باید به اجرا در آورد؟

برای پاسخ به این سئوالات باید اول به دو مشخصه مهم این تظاهرات توجه نمود:

باید توجه داشت که جریان‌های رقیب با سوء‌استفاده از شرایط موجود و با توجه به سطح حضور جمهوری اسلامی ایران در این دو کشور می‌خواهند از نقطه قوت جمهوری اسلامی ایران بر ضد خود جمهوری اسلامی استفاده نمایند. امری که قبلا تجربه آن را در جنگ داخلی در سوریه و جنگ یمن مشاهده کرده‌ایم. به عبارت دیگر  تحولات اخیر در عراق به عنوان محیط بلافصل امنیتی جمهوری اسلامی ایران و لبنان به عنوان دنباله عمق راهبردی ما در منطقه شامات و شرق مدیترانه را می‌توان دنباله سناریوی جنگ داخلی در سوریه و نیز طرح پایلوتی به منظور آماده‌سازی گام‌های بعدی در منطقه علیه حضور منطقه‌ای جمهوری اسلامی ایران دانست.

نکته مهم ماجرا در این است که رقبای جمهوری اسلامی ایران با آموختن از گذشته دقیقا زمان و مکان و گروه‌های اجتماعی را در چهارچوب راهبردی هدف گرفته‌اند که قبلا موقعیت‌های مناسب برای جمهوری اسلامی ایران را برای گسترش نفوذ خود در منطقه پدید می‌آوردند؛ یعنی شرایط متزلزل سیاسی ناشی از عملکرد ناموجه دولت‌ها، شکاف‌های سیاسی تشدید یابنده ناشی از هویت‌های اجتماعی متفاوت در نبود یک هویت ملی قوی و مستحکم، اقتصاد ضعیف و دیگر عوامل مشابه که همه این موارد زمینه‌های مناسبی به منظور سرمایه‌گذاری جمهوری اسلامی ایران بر روی گروه‌های سیاسی اجتماعی خاص هم‌سو با تهران در چهارچوب یک رقابت منطقه‌ای نامتقارن را فراهم می‌نمود. رقبا نیز با درک پتانسیل‌های عظیم نهفته در چنین راهبرد منطقه‌ای نامتقارنی دست به پرورش راهبردی مشابه به منظور ضربه زدن به مرکز ثقل راهبرد منطقه‌ای جمهوری اسلامی ایران یعنی گروه‌های سیاسی – نظامی حامی اهداف منطقه‌ای جمهوری اسلامی ایران زده اند.

همان‌طور که گفته شد باید این روند را در چارچوب یک راهبرد بسیار گسترده‌تر دید که هدف از آن به خونریزی انداختن بدنه سیاست منطقه‌ای جمهوری اسلامی ایران با ایچاد بحران‌های متعدد کوچک و بزرگ در محیط امنیتی خاورمیانه به‌عنوان عمق راهبردی جمهوری اسلامی ایران می‌باشد. راهبردی که پیش از این با موفقیت علیه شوروی اجرا و نتایج درخشانی از آن کسب شده بود؛ بنابراین دولت ترامپ با خروج از برجام در راستای سیاست فشار حداکثری به ایران قدم نخست را در این راهبرد برداشته است. سیاستی که هدف آن با علم به وابستگی بالای اقتصاد ضعیف جمهوری اسلامی ایران به تولید و فروش منابع انرژی سیاست به صفر رساندن صادرات نفت ایران را در راس دستور کار خود قرار داده است.

در همین راستا ما شاهد قطعات به هم مرتبط پازل  راهبردی ایالات متحده و متحدانش علیه جمهوری اسلامی به منظور وادار نمودن جمهوری اسلامی به هزینه‌کرد این منابع نایاب در شرایط تحریم شدید در بحران‌های متعدد منطقه‌ای و سردرگم نمودن دستگاه سیاست خارجی و امنیت ملی کشور در رسیدگی به این شرایط  می‌باشیم. در همین راستا می‌توان به سیاست‌هایی نظیر دادن چراغ سبز به اسراییل به گسترش حملات هوایی دقیق به اهداف و منافع جمهوری اسلامی ایران و نیروهای وابسته به آن در سوریه و عراق، تشدید شرایط نبرد در یمن، دادن چراغ سبز به ترکیه  به منظور تصرف بخش‌های شمالی سوریه و قطعی شدن فعلی شرایط تجزیه دو فاکتوی سوریه توسط ترکیه، آمریکا و روسیه، ایجاد بحران‌های مصنوعی در خلیج فارس، گسترش روابط اسراییل و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس در حوزه‌های امنیتی، اقتصادی و سیاسی (عمدتا با جهت‌گیری ضد ایرانی) و در حال حاضر شرایط سیاسی به شدت پیچیده در عراق و لبنان اشاره نمود که دقیقا در داخل چنین پازلی قابل بررسی هستند.

راهبرد اتخاذ شده از سوی ایالات متحده تا حد زیادی می‌تواند تاثیرات راهبرد افزایش سطح تنش جمهوری اسلامی ایران به منظور وادار نمودن ایالات متحده برای تفکر بیشتر در مورد تبعات رقابت با جمهوری اسلامی ایران را خنثی نماید. چرا که ایالات متحده تقریبا بدون هیچ هزینه‌ای و صرفا با مدیریت شرایط حال حاضر در منطقه و با هزینه‌های سنگین متحدین ثروتمند نفتی این کشور در خلیج فارس می‌تواند ضمن تحلیل بردن بیش از پیش منابع مالی جمهوری اسلامی ایران در بحران‌های منطقه، این کشور را بر سر دو راهی مداخله گسترده‌تر و یا عدم مداخله در منطقه یا به عبارت دیگر انتخاب میان بد و بدتر قرار دهد که هر کدام تبعات خاص خود را خواهد داشت.

نتیجه و چند پیشنهاد

همان‌طور که گفته شد وضعیت فعلی در این دو کشور تنها نتیجه دینامیسم سیاست داخلی و تحولات اجتماعی این دو کشور نمی‌باشد و تحولات این دو کشور نشان از طرح‌ها و برنامه‌های پیچیده‌تری دارد که هدف اصلی آن نه خود این کشورها که بازوهای منطقه‌ای جمهوری اسلامی ایران است. طرح‌های چند میلیارد دلاری که با هدف محدود سازی جمهوری اسلامی و منزوی کردن آن در راستای سیاست تحلیل منابع راهبردی کشور به منظور از میان برداشتن حداقل توانایی‌های کشور برای ادامه حیات طراحی شده است. در این میان عراق و لبنان در ادامه بحران سوریه و جنگ یمن به عنوان کانون‌های تنش‌زای آینده در کوتاه مدت و به عنوان طرح‌های اولیه برای بحران‌های منطقه‌ای آینده در میان‌مدت در نظر گرفته شده‌اند.

به نظر می‌رسد هرگونه دخالت فعال جمهوری اسلامی ایران در راستای کنترل این وضعیت در شرایط فعلی صرفا به تحلیل بیشتر منابع ارزشمند مالی، سیاسی و اقتصادی و احیانا امنیتی کشور در یک روند غیرقابل پیش‌بینی و پیچیده منجر شده و فاقد نتیجه مشخصی خواهد بود؛ چرا که شرایط و صحنه تحولات این دو کشور همچنان از سیالیت قابل توجهی برخوردار است که تعیین دقیق وضعیت حال و آینده این تحولات را چندان ممکن نمی‌کند؛ بنابراین بهترین سیاست توصیه شده در شرایط غبارآلود فعلی، سیاست صبر و انتظار در کتاب دیپلماسی فعال منطقه‌ای به منظور حفظ ثبات و نزدیک کردن دیدگاه‌های همه طرف‌ها با ابتکارات دیپلماتیک و سیاسی در صحنه منطقه‌ای می‌باشد.

پی‌نوشت: تصویر از وب‌سایت thenational

خروج از نسخه موبایل