نماد سایت سیاست و فرهنگ

جهان عرب و نظم نوینی به نام آنارشی

زمان مطالعه 6 دقیقه

امروزه تقریبا در همه‌ی دولت‌های عربی، این ترکیب پر رنگی از فرصت‌ها و تهدیدهاست که سیاست خارجی را هدایت می‌کند. ترس از قیام‌های دوباره‌ی داخلی، سایه‌ی قدرت ایران و هراس از کم اهمیت شدن اعراب در سیاست خارجی ایالات متحده، در کنار سودای استیلای منطقه‌ای در آشفتگی بین‌المللی کنونی؛ یعنی نیرویی که قدرت‌های منطقه‌ای را به تنش‌های نیابتی مخرب سوق داده است و نتیجه‌ای جز هرج‌ومرج در منطقه به بار نیاورده، وجود دارد. نگاه به تحولات دهه‌ی اخیر جهان عرب، بیان کننده‌ی این واقعیت است که هر نگاهی که موازنه قوای کارآمدی را در منطقه جست‌وجو کند، سرابی بیش نیست. در واقع نظم نوین عربی اساسا بی نظم است.

Malcolm H. Kerr

مالکوم کر سال‌های 1950 و 1960  را دوران «جنگ سرد عربی» نام نهاده بود. مصر در دوران جمال عبدالناصر با رژیم‌های مورد حمایت غرب و نیروهای محافظه‌کار عربستان سعودی در درگیرهایی که از مداخله مستقیم نظامی در یمن تا مبارزه نیابتی بر سر سیاست داخلی در اردن، لبنان و سوریه را شامل می‌شد، رقابت می‌کرد. در همین حال «پان عربیسم» شرایط را برای همکاری و رقابت بین رهبران منطقه بر اساس اصول ضداستعمار، اتحاد عرب و دشمنی با رژیم صهیونیستی به وجود آورده بود.

روایت‌های متعارف از تاریخ خاورمیانه، سال‌های 1970 را به‌عنوان پایان این جنگ‌های ایدئولوژیک متقابل در نظر می‌گیرد. با مرگ ناصر و افزایش ناگهانی ثروت ناشی از فروش نفت، دولت‌های عربی بیشتر علاقه‌مند به بقای رژیم‌های خود بودند تا اهداف بزرگ ایدئولوژیک‌شان. در این دوره، کشورها ساختارهای امنیتی پیچیده‌تری را ایجاد کردند که از سویی جلوی قیام‌های داخلی را می‌گرفت و از سویی دیگر با امنیتی‌تر شدن فضای داخلی دولت‌ها، فرصت‌های کمتری پیش‌روی مداخلات نیابتی ایجاد می‌شد.

هم‌زمان با وقوع انقلاب اسلامی در ایران که شکل جدیدی از بسیج مردمی با محوریت اسلام علیه غرب را معرفی می‌کرد، رژیم‌های عربی علیه یک دشمن مشترک متحد شده و اهرم سرکوب‌شان را بر گروه‌های فعال اسلامی در داخل، گسترده‌تر کردند.

تصویر از مرکز عربی واشنگتن‌دی‌سی

برعکس روایت غالب، دوران دولت‌های سرکوبگر تا مدتی قبل از ناآرامی‌های ۲۰۱۱ در حال از بین رفتن بود. در سال‌های پس از ۱۹۹۰، جهانی شدن تغییراتی بنیادین به نظم سنتی خاورمیانه معرفی کرده بود. اقتصاد جدید بین‌المللی، دولت‌ها را به سوی قطع مخارج تامین اجتماعی و استخدام عمومی سوق می‌داد. سیاست‌هایی که باعث شد فقر در دولت‌های بزرگ عربی رشد گسترده‌ای پیدا کرده و به همین واسطه، زیرساخت‌های اقتصادی آن‌ها به شدت تضعیف شود؛ حتی دولت‌های ثروتمند نفتی هم تحت تاثیر فشارهای جهانی اقتصادی مانند بحران مالی 2008 و نوسان قیمت نفت قرار گرفتند. در همین زمان شبکه‌های ماهواره‌ای، تلفن‌های هوشمند، رسانه‌های اجتماعی و دیگر فناوری‌های جدید رژیم‌های عربی را که در کنترل موج اطلاعات و بیان دیدگاه مستقل بودند، تضعیف می‌کرد.

نظم نوین عربی اساسا بی نظم است.

البته نباید فراموش کرد که بعد سال 2001 و آغاز جنگ علیه تروریسم، اشغال عراق از سوی ایالات متحده و نابودی روند صلح میان رژیم صهیونیستی (اسراییل) و فسلطین، پایه‌های همکاری منطقه‌ای تضعیف شده بود و در نهایت شاهد آن هستیم که امروزه ساختار منطقه در مقایسه با دوره‌های قبل بسیار متفاوت است.

امروزه فهرست چالش‌های خاورمیانه را به سختی می‌توان برشمرد. جنگ داخلی سوریه به یکی از بزرگترین فجایع انسانی در طول تاریخ تبدیل شده که منجر به مرگ صدها هزار غیرنظامی و آوارگی بیش از ده میلیون نفر شده است. عراق در شکست داعش موفقیت‌های قابل توجهی داشته؛ ولی این موفقیت برای کسانی که در مناطق آزاد شده زندگی می‌کنند بهای سنگینی نیز به‌همراه داشته است. جنگ داخلی در یمن باعث شیوع گسترده‌ترین نوع وبا در طول تاریخ شده و 4/8 میلیون نفر را به آستانه قحطی برده است. از طرفی لیبی به یک دولت شکست‌خورده (ورشکسته) و تجزیه‌شده و خواستگاهی برای دخالت کشورهای جهان تبدیل شده است.

برعکس روایت غالب، دوران دولت‌های سرکوبگر تا مدتی قبل از ناآرامی‌های ۲۰۱۱ در حال از بین رفتن بود

حتی دولت‌هایی که سقوط نکردند در حال تقلا هستند. مصر هنوز از پیامدهای کودتای نظامی سال 2013 رنج می‌برد، سرکوب گسترده از سویی جلوی پیشرفت سیاسی و اصلی‌ترین منبع درآمد این کشور (گردشگری) را گرفته و از دیگر سو شورشیان را تحریک کرده و نارضایتی عمومی به بار می‌آورد. بحرین پس از سرکوب‌های خونین سال 2011 ناآرام است و حکومت آل خلیفه، هیچ راه حلی به غیر از سرکوب مخالفین سیاسی نمی‌شناسد. دولت‌های نسبتا موفقی مثل اردن، مراکش و تونس در حال دست و پنجه نرم کردن با مشکلات گسترده اقتصادی، نارضایتی جوانان و حجم عظیم جویندگان کار هستند. تقریبا در همه‌ی کشورهای عربی، بحرا‌ن‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی که در سال 2011 زمینه‌ی شورش‌های عربی را فراهم آورده بود، اینک به‌مراتب تشدید شده است.

عکس از رویترز

در همین حال، منطقه آماده انفجار است. کنار کشیدن ایالات متحده از برجام، باز هم مباحث مربوط به رویارویی نظامی آمریکا و اسرائیل با ایران را قوت بخشیده. تحریم قطر که از سوی عربستان سعودی و امارات متحده عربی انجام شد، شورای همکاری خلیج فارس را که ظاهرا موفق‌ترین سازمان بین‌المللی عربی بود به دو بلوک تقسیم کرد. حملات هوایی متعدد اسرائیل، عملیات برون مرزی ترکیه و حضور مداوم روسیه در سوریه، به گونه‌ای بر پیچیدگی‌های جنگ داخلی این کشور افزوده است. معادله‌ی پیچیده‌ی جنگ یمن با افزایش حملات موشکی انصارالله به سمت عربستان سعودی و حملات این کشور که کشتار گسترده غیرنظامیان را به بار آورده و اقدامات امارت متحده عربی در تاسیس پایگاه‌های دریایی در شاخ آفریقا و تقویت ائتلاف سعودی در جنگ، پیچیده‌تر از گذشته شده است. در همین حال، خشونت مکرر در غزه مرکز توجه بین‌المللی را به خود جلب کرده است.

در میان همه این مسائل، ایالات متحده تحت رهبری دونالد ترامپ، خود را هم راستای دولت‌هایی چون مصر، اسرائیل، عربستان سعودی و امارات متحده عربی معرفی کرده است؛ ولی این تلاش در جهت بازسازی چیزی که شبیه نظم پیش از 2011 باشد خیلی ضعیف و متزلزل‌تر از آن چیزی است که به نظر می‌رسد. در خاورمیانه امروز، ازدیاد دولت‌های شکست‌خورده، بحران‌های حل‌نشده حکومت و رقابت‌های متقابل، هر اعمال قدرتی را تضعیف می‌کند. وقتی دولت‌ها تلاش می‌کنند که داخل کشور را کنترل و بر خارج از آن اثر بگذارند، فقط به روند ناامنی خودشان شتاب می‌بخشند. تصمیم دولت ترامپ برای افزایش حمایت از رژیم‌های اقتدارگرای عربی، با نادیده گرفتن تغییرات ساختاری عمیق که جلوی بازسازی نظم پیشین را می‌گیرد، نه‌تنها ثبات به وجود نمی‌آورد بلکه به شدت تنش‌آفرین خواهد بود.

وقتی دولت‌ها تلاش می‌کنند که داخل کشور را کنترل و بر خارج از آن اثر بگذارند، فقط به روند ناامنی خودشان شتاب می‌بخشند

در منطقه‌ای که این‌طور در دو راهی امنیتی گیر کرده، هر میزان اطمینان که از طرف ایالات متحده پمپاژ شود باز هم ناکافی به نظر می‌رسد. حجم بیسابقه سلاح‌هایی که طی پنج سال اخیر از ایالات متحده به سمت عربستان سعودی و امارات متحده عربی روانه شده است، هیچ‌کدام از این دولت‌ها را امن‌تر نکرده است. کنار کشیدن ایالات متحده از برجام فقط ترس از یک ایران قدرتمندتر را میان دولت‌های خلیج فارس افزایش داده است. حمایت یک جانبه واشنگتن از رژیم صهیونیستی با وجود افزایش روزافزون خشونت‌ها در غزه، انزوای بین‌المللی این رژیم را عمیقتر کرده و احتمال وقوع یک درگیری دیگر در منطقه را افزایش داده است.

واقعیت آن است که حتی با وجود رئیس جمهوری که نسبت به ایران بسیار سختگیر است، رژیم‌های عربی، به‌ویژه کشورهای حوزه خلیج فارس، به‌مانند گذشته ایالات متحده را به مثابه ضامن بقای رژیم یا منافع سیاست خارجی‌اشان نمی‌بینند. در این محیط جدید به نظر درست می‌رسد که حتی متحدین نزدیک ایالات متحده به سمت ارتباط با چین،روسیه و اتحادیه اروپا بروند.

برآیند سخن

در نظم نوین شکل گرفته در جهان عرب، قدرت فی نفسه به شکل‌های مختلفی نمایان می‌شود. قیام‌ها هراس جدیدی درباره‌ی بقای رژیم‌ها را حتی میان موفق‌ترین بازیگران، به وجود می‌آورد. در همین حال، دولت‌های شکست خورده و جنگ‌های داخلی به کشورها فرصت‌های زیادی برای افزایش نفوذشان داده است؛ در واقع وحدت فضای سیاسی عربی در میان تجربه قیام‌ها، دولت‌ها را مجبور به تحلیل هر رخدادی در منطقه به عنوان نشانه‌ای از قدرت و تهدیدی بالقوه کرده است. تقریبا هر رژیمی چه از روی میل افزایش قدرت، چه از روی منافع دفاعی و میل به بازداشتن رقبا از افزایش قدرت، خودش را در حال غرق شدن در سرکوب گسترده داخلی، سایه همیشگی جنگ داخلی و دیگر بازی‌های قدرت می‌بیند.

خروج از نسخه موبایل